X
تبلیغات
ستیز با سختون
تاريخ : شنبه چهاردهم دی 1392 | 22:51 | نویسنده : ح.نجاریان

نویسندهسهیلا میرزایی - ساعت ۱:٥٢ ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۳

مصاحبه

سهیلا میرزایی, ٣ دی ١٣٩٢

او با عبور از موانع بی‌شماری که سر راه چنین زنان فعالی قرار دارد، توانسته است افتخارات زیادی را در رشته‌ی سنگ‌نوردی کسب کند. اسماعیل‌زاده از سال 1380 جذب این ورزش شد و 7 سال عضویت در تیم ملی سنگ‌نوردی را داشته است

 

شهرزاد نیوز: فرناز اسماعیل‌ متولد 1367 شمسی از شهر بروجرد، اکنون ساکن زنجان است و مدرک تحصیلی‌اش کارشناسی در رشته‌ی گیاه‌پزشکی ست.

او با عبور از موانع بی‌شماری که سر راه چنین زنان فعالی قرار دارد، توانسته است افتخارات زیادی را در رشته‌ی سنگ‌نوردی کسب کند. اسماعیل‌زاده از سال 1380 جذب این ورزش شد و 7 سال عضویت در تیم ملی سنگ‌نوردی را داشته است. او دارای مدرک مربی‌‌گری درجه 3 سنگ‌نوردی داخل سالن، مدرک داوری درجه 3 سنگ‌نوردی، مدرک طراحی مسیر درجه 3 سنگ‌نوردی، مدرک مربی‌گری درجه 3 آمادگی جسمانی و بدنسازی است و مدال‌های متعدد داخلی و خارج از کشوری را کسب کرده است.

وقتی از او می خواهم که فرناز را با کارنامه‌ی درخشان مدال‌های افتخار برای ما تصویر کند، می‌گوید:

این را معمولا دیگران قضاوت می‌کنند، اما برای به نتیجه رساندن تلاشهایم و پیشبرد سنگ‌نوردی بانوان ایران حتی در شرایط خاص، بسیار مصمم هستم.

 

ـ چطور جذب این ورزش شدید؟

من در خانواده‌ای ورزشی با پدر و مادری کوه‌نورد بزرگ شدم. بزرگترین مشوقم خانواده‌ و سپس آقای حسن نجاریان (فاتح اورست) بودند. جرقه علاقه به سنگ‌نوردی در من ازطریق ایشان و برادرم زده شد.

ـ حسن نجاریان کوه‌نورد و سنگ‌نوردی‌ست که من احترام ویژه‌ای برایشان قائل هستم و نقش جدی در تعلیم سنگ‌نوردان دارد.

 آقای نجاریان شوهر خواهر بنده هستند و از اعضای اولین تیم سنگ‌نوردی ایران اعزامی به مسابقات سنگاپور بودند. به یاد دارم وقتی خردسال بودم ایشان روی دیوار حیاط منزلمان گیره‌های مصنوعی رول‌کوبی کرده بود و من با اشتیاق از آنها صعود می‌کردم، اما در آن زمان سن من خیلی کم بود و همچنین سنگ‌نوردی برای بانوان ایران سالها بعد راه‌اندازی شد! برادرم به خاطر برخی مسائل از مسابقات داخل سالن به دیواره‌نوردی و صعودهای طبیعت روی آورد، اما من توان و انرژی‌ام را صرف مسابقه کردم تا با خیلی از تبعیض‌ها بجنگم.

ـ چطور جذب سنگ‌نوردی سرعت شدید نه زیرمجموعه‌های دیگر سنگ‌نوردی؟

اولین مدال من در مسابقات قهرمانی کشور در رشته سرطناب بود، پس از آن در رشته سرعت و بولدرینگ هم مسابقه دادم و مدال آوردم. سنگ‌نوردی تلفیقی زیبا از هر سه رشته است و به عقیده من نباید تک‌بعدی کار کرد. گرچه تمرینات سرعت تا حدودی خسته‌کننده و یکنواخت است، اما شور و هیجان مسابقات همه را به وجد می‌آورد. نمی‌خواستم فقط در حد قهرمانی کشور مسابقه بدهم، به همین دلیل یک شاخه را به عنوان هدف انتخاب کردم و توانستم در سطوح بالاتر روی آن تمرکز کنم و حس کردم که بیشتر خون سرعت در رگهایم است.

ـ از چه زمانی در ایران مسابقه‌ی سرعت در سنگ‌نوردی مطرح شده است؟

تاریخچه مسابقات سرعت به شیوه کلاسیک در ایران قدمتی بیش از 15 سال دارد؛ اما مسابقات سرعت به شیوه امروزی رکوردگیری در دیواره استاندارد 15 متر، تقریبا از سال2007 آغاز شد و به صورت رشته‌ای مستقل و مهیج در بین جوانان جایگاه ویژه‌ای یافت.

ـ پروسه‌ی گذار از شیوه‌ی کلاسیک به شیوه‌ی استاندارد (رکوردگیری) چگونه بود؟

در شیوه کلاسیک که قبلا برگزار می‌شد، ارتفاع مسیر، شکل و نوع گیره، دیواره و مسیرها متنوع بودند و بنا به سلیقه طراح در هر مسابقه تغییر می‌کرد. ممکن بود دو مسیر کاملا شبیه به هم یا متفاوت باشد که در هر حال، مجموع زمان صعود هر دو مسیر محاسبه می‌شد. این شکل مسابقات امروزه کمتر برگزار می‌شود و رسمیت کمتری دارد. اما در شیوه استاندارد (رکورد گیری) مسیری با گیره‌های یکسان روی دیواره 15 متری با استانداردی که از طرف فدراسیون جهانی در رابطه با شیب، جنس، طرح و حتی رنگ دیواره وگیره‌ها در کل دنیا مشخص شده وجود دارد که بر روی آن رقابت می‌کنند و رکورد ثبت می‌شود.

 ـ چقدر از سنگ‌نوردان جذب سنگ‌نوردی سرعتی می‌شوند و فعالیت زنان چگونه است؟

خوشبختانه با توجه به پیشرفت چشمگیر این رشته، هر روز به طرفداران رشته‌ی سرعت، به خصوص از قشر جوان و نوجوان افزوده می‌شود، اما از طرفی دیگر به دلیل عدم وجود دیواره‌ی استاندارد در تمامی استان‌ها امکان دسترسی به این شاخه از سنگ‌نوردی برای همه علاقمندان وجود ندارد. امروزه زنان بیش از گذشته فعال شده‌اند، اما تعداد انگشت‌شماری به طور حرفه‌ای سنگ‌نوردی را ادامه داده‌اند.

 ـ چه مشکلاتی برای انجام مسابقات داخل یا خارج از کشوری می‌تواند برایتان مطرح شود؟

تمرینات بدون مربی، عدم وجود یک دیواره سرعت استاندارد با گیره‌ها و سانسور مربوطه در کل کشور، برگزاری مسابقات اندک و کم توجهی در بخش بانوان در سطح کشور، نبود اسپنسر مالی، تمرین با حداقل امکانات، شرایط دشوار تمرین و مسابقه نسبت به آقایان و ...

 ـ راه برون‌رفت شما از این موانع تاکنون چه بوده است؟

فقط انگیزه و ایستادگی و پایداری در نیل به هدف.

ـ با توجه به اینکه در آخرین مسابقه‌ی برون‌مرزی‌ مجوز برایتان صادر نشد، چطور توانستید در آنجا حضور پیدا کنید؟ این مسابقات در کجا برگزار می‌شد و همراهانتان چه کسانی بودند و نتیجه چه شد؟

در ایران برای ورزش بانوان معمولا مشکلات زیادی سد راه می‌شود، پس از کسب مدال طلای آسیا، من به همراه 2 نفر از ورزشکاران مرد رشته‌ی سرعت، برای شرکت در مسابقات جهانی جمهوری آذربایجان ثبت نام کردم، اما به ما اجازه رفتن ندادند.

سپس 7 ماه قبل از شروع مسابقات جام جهانی کره جنوبی و چین، برای ثبت‌نام با هزینه‌ی شخصی‌ام، به فدراسیون درخواست رسمی فرستادم و به طور مستمر هر روز به تنهایی تمریناتم را ادامه دادم تا اینکه در اوج تمرینات و آمادگی، درست 6 روز مانده به مسابقه، مجوز صادر نشد و دلیلشان این بود که سرپرست خانم همراهی‌ام نمی‌کرد! اما با پیگیری‌های مکرر بالاخره با وضع روحی نه چندان جالب به این رقابتها رسیدم و توانستم رتبه ششم جهان را کسب کنم. تیم ایران متشکل از دو آقا و یک خانم بود که آقای علیپور توانستند مدال طلای جهان را در این رشته کسب کنند و آقای رکابی در سرطناب دوازدهم شدند.

ـ چه تمرینات ویژه‌ای را برای علاقمندان به این رشته پیشنهاد می‌کنید؟

کسانی که به رشته سرعت علاقمند هستند، ابتدا باید توان عمومی بدن خود را بالا ببرند، بنابراین توصیه می‌کنم ابتدا سنگ‌نوردی را از صعود سرطناب و بولدرهای سبک شروع کنند و سپس به سمت سرعت بیایند تا روند پیشرفت‌شان سریع‌تر شود و به درک صحیحی از این رشته برسند. همچنین برای رسیدن به موفقیت باید پشتکار، تمرینات مستمر و اصولی داشته باشند. متاسفانه خیلی‌ها بعد از مسابقه، تمرینات را رها می‌کنند و تا حوالی مسابقه‌ی بعدی به ندرت سر تمرین می‌روند!

ـ آیا به عنوان مربی نیز فعالیت می‌کنید؟  

بله. قهرمان ماندن تاریخ انقضا دارد. تمامی تجربیات و دانسته‌هایم را برای پرورش قهرمانان نسل جدید و کمک به آنها به کار می‌برم. ادامه‌اش به عزم و اراده‌شان بستگی دارد.

ـ چه امکاناتی برای برگزاری کلاس‌های آموزشی دارید؟

امکانات دیواره‌های مصنوعی در زنجان نسبت به شهرهای دیگر مناسب‌تر است ، اما همچنان مشکلاتی از قبیل کمبود ابزار، نبود تایم تمرینی و... وجود دارد. ضمنا سالنی که دیواره سرعت در آن نصب شده، سالنی چند منظوره است و به بهانه‌های مختلف تعطیل می‌شود.

ـ آیا می‌توانید به عنوان منبع درآمد جدی آن را در نظر بگیرید؟

به هیچ وجه، من از مربی‌گری درآمدی ندارم و حتی هزینه رفت و آمدم به باشگاه را نمی‌توانم از این راه تأمین کنم.

ـ فدراسیون چه نقشی می‌تواند در فعالیت زنان کشورمان داشته باشد؟

فدراسیون می‌تواند با حمایت بیشتر، برگزاری مسابقات متعدد در بخش بانوان و افزایش اعزام‌های برون‌مرزی ( البته نه تنها با هزینه شخصی) در روند پیشرفت بانوان سنگ‌نورد ایران تاثیرگذار باشد.

ـ آیا چنین مسئولیتی را تا کنون به عهده گرفته است؟

تا حدودی. تا جایی که اطلاع دارم در فدراسیون‌های دیگر اعضای تیم ملی حقوق می‌گیرند، بیمه قهرمانی دارند، مسابقات لیگ و ... دارند و حداقل سالی سه تا چهار بار تجربه شرکت در رقابت‌های جهانی را کسب می‌کنند، اما در مورد ما این امکان تا به حال وجود نداشته است.

ـ چه اهدافی پیش رویتان دارید و با توجه به محدودیت‌هایی که برای زنان در جامعه وجود دارد، آیا برایتان مقدور خواهد بود به انجامشان برسانید؟  

قصد دارم رکورد سرعت بانوان ایران را بهبود ببخشم و برای کسب قهرمانی جهان تلاش کنم. راه سختی را پیش رو دارم، اما معتقدم انسان با قدرت اراده و انگیزه می‌تواند از موانع عبور کند. متاسفانه هرگز مربی نداشتم و تنها با مطالعه و تجربیات زیاد به اینجا رسیدم و همیشه به تنهایی تمریناتم را ادامه می‌دهم. حتی اجازه تمرین با آقایان را ندارم. سطح رقابتی در بانوان کشور چندان بالا نیست و این موضوع روند پیشرفت رو به جلو را کند می‌کند.

خیلی سخت است و این در حالی‌ست که‌ نیاز به کمک دارم تا هم برای خودم مربی باشم و هم برای دیگران.

آیا دلمشغولی دیگری به جز سنگ نوردی دارید؟

اگر فرصت پیدا کنم شعر می‌نویسم یا ساز می‌زنم.

ـ خیلی عالی ست. آیا شعرهایتان را منتشر نیز کرده‌اید؟

اولین کتابم به نام مکث اوایل سال 90 منتشر شد. متاسفانه تمریناتم فرصت حضور در مجامع شعرخوانی را به من نمی‌دهد.

ـ چه نوع سازی کار می‌کنید؟

 چند سال پیش گیتار می‌نواختم و در دو کنسرت هم‌نوازی حضور داشتم، اما باز هم به دلیل فشردگی تمریناتم به ناچار نتوانستم به طور حرفه‌ای موسیقی را دنبال کنم و گهگاه جسته و گریخته به ندرت در منزل تمرین می‌کنم.

ـ از همکاری‌تان برای این گفت‌و‌گو سپاسگزارم.

با اجازه شما در پایان می‌خواهم از تمام عزیزانی که به من لطف دارند تشکر کنم و مخصوصا از مادر عزیزم، کسی که پا به پای من در مسابقات و تمامی روزهای تلخ و شیرین همراهم بود و مثل یک کوه تا امروز حمایت و پشتیبانی‌ام کرده است و ممنون از شما که دلسوزانه برای اثبات راه زنان ایرانی تلاش می‌کنید. با آرزوی روزهای روشن.

مدالهای کسب شده:

81: مدال نقره سرطناب کشوری

83 / 84: 2 سال پیاپی مدال نقره سرطناب و سرعت المپیاد کشور

84: مدال نقره بزرگسالان کشور (سرعت)

85: مدال نقره سرطناب، برنز سرعت (قهرمانی کشور)

85: مدال برنز بین‌المللی (سرعت)

86: مسابقات جهانی چین (سوم سرعت در رده‌بندی تیمی)

86: مدال نقره المپیاد ایرانیان (سرعت) و مدال نقره قهرمانی کشور (سرعت)

87: مدال طلای المپیاد ایرانیان (سرعت)

88: مدال نقره سرعت و مدال برنز بولدرینگ (قهرمانی کشور)

89: مدال نقره سرعت و مدال نقره بولدرینگ جام فجر

90: مدال طلای سرعت و مدال برنز بولدرینگ

90: مدال نقره بولدرینگ (قهرمانی کشور)

90: مدال نقره بین المللی جام فجر (سرعت) و پنجمی بولدرینگ (ایران ـ زنجان)

91: مدال نقره سرعت میکس، ششم انفرادی سرعت و مدال برنز اورال آسیا (چین)

91: مدال طلای سرعت کشور، مدال نقره قهرمانی کشور (بولدرینگ) و مدال نقره اوورال

91: مدال برنز مسابقات آزاد بولدرینگ کشور

92: مدال برنز بولدرینگ جام فجر، مدال طلای سرعت جام فجر

92: مدال طلای آسیا (ایران ـ تهران)

92: ششم جهان (موکپو ـ کره جنوبی)

92: برنده تندیس جوان موفق ( ورزش بانوان)

رتبههای برتر:

ـ قهرمانی سرعت بانوان چندین سال پیاپی

ـ قهرمانی المپیاد ایرانیان در رشته سرعت

ـ مدال برنز بین‌المللی در رشته سرعت

ـ مدال نقره بین‌المللی مسترکاپ در رشته سرعت

ـ مدال نقره آسیا در رشته سرعت میکس

ـ برنده اولین جام اوورال رتبه سوم (مجموع 3 رشته) برای بانوان ایران در آسیا

ـ مدال طلای آسیا در رشته سرعت

ـ رکورد دار سرعت بانوان ایران با زمان 60/"9 ثبت شده برای دیواره استاندارد 15 متر

ـ رتبه ششم جهان

مسابقات برون مرزی:

ـ مسابقات جهانی چین 2007

ـ بازی های آسیایی داخل سالن ماکائو 2007

ـ مسابقات آسیایی چین( نانینگ) 2010

ـ مسابقات قهرمانی جهان (ایتالیا) 2011

ـ مسابقات قهرمانی آسیا (چین) 2012

ـ مسابقات جام جهانی (کره جنوبی) 2013

ـ مسابقات جام جهانی (چین.هایانگ) 2013

ـ مسابقات جام جهانی(چین.ووجیانگ) 2013

برگرفته از سایت شهرزادنیوز:

 



تاريخ : دوشنبه یکم خرداد 1391 | 12:55 | نویسنده : ح.نجاریان

مسیرهای زیادی وجو دارند روی دیواره های مورد علاقه ما که ما رو رشد میدن . به جسارت ما اضافه میکنند و طوری ما رو آموزش میدن که یه مربی کارکشته این کا رو میکنه . معمولا این مسیرها توسط نوابغ رشته ما باز شده و همین اثر به جامونده از نابغگی اوناست که ما رو رشد میده . خوب وظیفه ما هم اینه که گاهی به این مسیرا برسیم و اگر لازمه ایمن سازیشون کنیم . البته این کا رو باید طوری انجام بدیم که تو منطق مسیر دستی برده نشه .


ادامه مطلب



تاريخ : چهارشنبه دوم فروردین 1391 | 23:11 | نویسنده : ح.نجاریان
 

     Free-solo climb on Alam-kouh wall (Harry Rost route) in 1992
          

 در ره عشق 

گذري بر صعود انفرادي (سُلو)مسير هاري روست ديواره علم كوه

 

 

انگيزه اي كه باعث شد بعد از اين همه سال به سراغ اين گزارش و خاطرات فراموش نشدني آن برگردم اين بود كه بعد از دوران عليرغم صعود هاي متنوع و شايد هم پر سر و صدا هرگاه نگاه به گذشته مي كنم ، در مي يابم فعاليت آن روزها، و در آن شور جواني قدري قابل تفكر و نيازمند بررسي مي باشد. كه اگر بواقع با نگاهي اجمالي به موضوع نگاه كنيم در مي يابم  در آن موقعيت، عليرغم فشار هاي متعدد بر جامعه كه چون سدي در مقابل روند رو به رشد ورزش قد علم كرده بود. دلگرمي بزرگان كوهنوردي باعث شكوفايي استعداد هاي جوانان در اين رشته مي گرديد.

 

از آن برهه زماني مي شود به سالهاي 1365 تا 1375 اشاره كرد به طوري كه در آن دوران فعاليت هاي  ارزشمند بسياري از سوي جوانان اين رشته و صد البته با تفكرات پخته شده بزرگان به سر انجام رسيد كه بطور اختصار مي توان به گشايش مسير هاي مختلف از شرق كشور در ديوارهاي  اخلمد تا بيستون در غرب و علم كوه در شمال همچنين صعود هاي سرعتي و انفرادي بروي اين ديوارها اشاره كرد.

شايان ذكر است تمامي اين فعاليت ها  بدون حمايت دولتي و صرفاً با هزينه ي شخصي انجام مي گرفت و اگر بعضاً حمايتي هم صورت مي گرفت از سوي پيش كسوتان اين رشته  آن هم در خصوص عاريه دادن وسايل بود، پر مسلم است اگر در كوران فعاليت آن سالها نگاه درستي به موضوع و انرژي سر شار جوانان معطوف مي شد، مي توانست بنيان گذار صعود هاي برون مرزي فني و گشايش بروي ديواره هاي مهم جهان باشد.كه بعضاً ارزش اين صعودها در جهان از جايگاهي ويژه اي برخور دارمي باشد. و خود مي توانست راهگشايي مثبتي باشد بر روند رو به رشد جامعه كوهنوردي كشور، كه ميتوان گفت اين حركت به نوعي آغاز گرديد بطور مثال مي شود به گشايش 2 مسير جديد با درجه بالا بروي ديواره دميركازيك تركيه و صعود تقريباً فني قله راكاپوشي اشاره كرد، و در ادامه مي شد به صعود ديوارهاي بلندي چون ترانگو،آمادابلام و ... فكر كرد. كه مي توانست چشم اندازي درست باشد بر دستيابي به قلل دشوار و فني جهان.

 

تا هرگز نشنويم از زبان بزرگان رشد يافته" در اين كوران كه خود با زبان صادقانه پس از صعود 5 يا 6 قله از مجموع قلل هشت هزار متري هاي جهان اذعان كردند: "براي صعود قلل باقي مانده هيماليا بايد نفر خرج كرد" كه بواقع وقتي از منظر فني به اين انديشه مي نگريم در مي يابيم اين طرز تفكرات نشاًت گرفته از ضعف فني قالب بر تشكيلات صعود هاست كه باز در تكميل اين استدلال ها مي توان اشاره كرد به  صعودهاي هيمالايا از مجموع قلل 14 گانه هشت هزار متري منجمله  قله لوتسه 8560 متري، با صعود 12 كوهنورد ايراني كه از لحاظ تعداد صعود كننده و همچنين سن افراد كاري پر ارزش در عرصه جهاني به حساب مي آيد. اما اگر به اين صعود ها از منظر فني و ديدكارشناسانه نگاه شود. در مي يابيم كه اين گروه جوان بدون شك بايد با 2 كشته به وطن باز مي گشت (اشاره به جلسه بررسي صعود در نپال سال 80 و متن چاپ شده در مجله كوه شماره 43 دهليز لوتسه از آقاي  زارعي)  و نهايت اينكه گزينش افراد بايد در اردوها دچار تغيير گشته فقط به قدرت جسماني افراد بسنده نگردد.

 

از اين رو بود كه به سراغ گزارش دل انگيز صعود سلو (مسير هاري روست در ديواره علم كوه) رفتم چرا كه باز وقتي به فعاليت هاي آن سالها نگاه مي كنم در مي يابم در آن زمان  مي بينم اخلاص، شور، جسارت وصف ناپذيري حاكم بود از صداقت در صعود گرفته تا ارائه درست مطلب تا احترام به سينه سوختگان اين رشته كه شايد بشود گفت: گناه اين ديگري نيز به نوعي بر مي گردد به شرايط آشفته بازار اجتماعي موجود.

 

ولي چرا سلو؟

اين سوالي بود كه بعد از اجراي برنامه در سميناري از من پرسيده شد. چه جوابي بايد مي دادم چراكه همه آنها كه به نوعي دستي بر آتش داشتند مي دانستند كه "چون كوهها هست ما هم بايد آنان را صعود كنيم  و مصداق اين قطعه ادبي است كه"  هستم اگر مي روم گر نروم نيستم" مگر نه اينكه همه ما معتقد به روند رو به رشد هستم پس من هم معتقد بودم بايد به سطح بالاي كار برسم پر مسلم است اين روند بايد منطقي واز روي شناخت، شناخت از خود به لحاظ روحي رواني تكنيكي  و بر آن اين جواب را به زبان راندم: وقتي كه از اولين صعود ديواره ي علم كوه "مسير لهستاني ها" در سال 1363 با آن مشقت باز گشتم. با خود عهد بستم يا ديگر باز نخواهم گشت كه اگر بازگشتم با نگرش جديدي خواهم آمد اين همان جرقه اي بود كه مرا بر آن داشت براي كار ي كه قصد انجامش را دارم بايد بهايش را بپردازم حال براي صعود سلو براي كسي كه صعود هاي مختلف و متنوعي را انجام داده راه شيرين و دلچسبي بود كه مي توان قدري به عقب بر گشت به آن موقع كه همنوردان گروه مخلصانه ما را تر و خشك كرده كوله پشتي ما را تا زير مسير آورده، حنجره پاره مي كردند تا ما بر قله بايستيم و اين شوق بودن بود كه عليرغم نداشتن وسايل مدرن عشقمان شده بود خريد يك جفت كتاني اسپور تكس و رفتن به روي سختون  همه ي اين ها و صدها خا طرات به ياد ماندني و درس هاي سخت بود كه اين جرقه را  در ذهنم به وجود آورد و  هرجا مطلب و يا نوشته اي مي يا فتم آن را با دقت در ذهن سپرده به كار مي بستم، كه مي توان به صعود مسير كتيبه، همداني ها، عقاب ها، قوش و ... اشاره كرد كه خود راه گشايي بود براي نيل به هدف كه علم كوه بود و مسير هاري روست.

 

                        

  



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه سوم دی 1389 | 9:45 | نویسنده : ح.نجاریان

 

مسیر قوش در بیستون

از اون مسیر های جالب و جذابه که هر صعود کننده ای رو به وجد می آره زحمت گشایش اولیه این مسیر رو جناب هشمت حیدریان با بهمن مشتکوب و... متاسفانه خاطرم نیست کدام عزیزان دیگر دخیل بودن، اولین باری هم که ما افتخار صعود ان مسیر رو داشتیم برمی گرده به  بهار سال ۶۵ آره با بزرگواران سعید اردبیلیُ قدیر یزدانی ُ محمد با لقب سرباز که صعود این مسیر خودش یه قصه شیرین است  و تازه تا بالای پله دو هم بیشتر بالا نرفتیمُ آنچنان بارانی گرفت که فقط ده ساعت یک روند باران می بارید و ما مجبور به فرار شدیم.  

بعد از صعود و صعود های مکرر دیگه به فکر صعود سلوی این مسیر افتادم که خیلی هم براش تمرین کردمُ شب و روز سوزاندم تا تونستم صعود کنمُ خوب می دونی یه جورای نمی شه باور کردُ آدم بتونه از معابر بلند دشوار و بعضاْ غیر ممکن عبور کنه مگر با تمرین مکرر و شبانه روزی که در اون سالها بواقع وضع ما این جوری شده بود.

آرام و قرار نداشتیم بهار ها بیش از ۴ بار از تهران کوله به دوش می آمدیم بیستون روزایی هم که تهرون بودم کارم شده بود پل خواب و بند یخچال تا اینکه به این مهم "صعود سلو" دست یافتم.

یه عکس اینجا بوده گویا پاک شده  که مربوط بود به یکس از قسمتهای دشوار مسیر که زیر اون، الا ما شاالله خالی بود.  

                                                                

 تاریخ این عکس برمی گرده به سال ۶۷ صعود مسیر قوش در بیستون و اینجا هم یکی از قسمت های ناز مسیر است با درجه حدود ۵.۱۱ سی دی بعد از این صعود بود که آمدم برای صعود سلوی آن : و آن هم از نوع فری سلو بدون ابزار آلات و یار  تا اینجا که صعود کردم زیاد سخت نبود ۳۰۰ متری بالا آمده بودم و چاره ای جز صعود نداشتم درگیر شدم که اینجا را رد کنم دیدم قدم نمی رسد یک باره از اون عرق های لعنتی سرد بر پیشانیم نشست در کنجی نشستم استراحت کردم دست به دامان آب انگور شدم که این موقع ها می تونه چاره ساز و راهگشا باشه  و بالاخره آماده شدم خودم را جابجا کردم چند بار به خودم تلقین کردم که هی دیونه گیره رو می گیری و یه جامپ البته در آخرین دقایق با چشمان بسته زدم !!!!

       فقط لحظه ای لبه نازنین تیغه سنگی رو درون دستم احساس کردم وای که چه لحظه ی دلنشینی بود خودم را بالا کشیدم نمی دانم چند دقیقه سر روی سنگ گذاشته و البته نمه اشکی هم ریختم من باب تشکر ناگفته نماند بارها به خودم ناسزا گفتم از بابت عدم بررسی این قسمت تا دلم خنک شد بعد شروع کردم به صعود این مسیر که یادگار عزیزان هشمت حیدریان بهمن مشت کوب و.... با ادامه صعود که سر جمع ۱۰۰۰ متری می شد. 

     به زیر قله رسیدم و ازمسیر پشت برگشتم چون آقای شیرزاد مسئول کافه شیرزادی  تنها کسی بود که می دانست من کجا رفته ام و منتظرم بود و وقتی رسیدم با اون لهجه شیرین کردی گفت

"حسن روله رسیدی علی نگه دارت" . 

یه خبر همه ی این صعود ها را تحت عنوان کتابی خواهم آورد به امید و همت آنروز 



تاريخ : سه شنبه دوم شهریور 1389 | 19:11 | نویسنده : ح.نجاریان

بیاد دلاوران گاشربروم یک

به نام و یاد زنده یادان اوراز، خادم،  هنرپژو

استمداد از همنوردان

 

هر چند سالی هم که بگذره، زمان نمی تونه جسارت، مردانگی و شجاعت مردان تاریخ را کم رنگ کنه، همان ها که از والاترین چیز خود "زندگی " گذشتد تا بار دیگر مردانگی را معنی کنند.

هر وقت یاد برنامه گاشربروم یک در سال 82 13 می افتم،  بیدرنگ یاد آن تلاش جانانه در روح و جسمم نقش می بندد، آن تلاش مردانه چند روزه در آخر برنامه، آن بدشانسی محض، طوفان بنیان کن، سرمای بی همتا، ستیز نابرابر،  همان دقایق  دشوار و ملال آور و در مقابل مردانگی بچه های بی ادعا و بی توقع که فقط به خاطر یار حاضر بودند دست به هر کاری بزنند تا بی یار به خانه بازنگردند، تا بار دیگر عزت، شرف و غیرت ایرانیان را معنا سازند، نمی دانم کجایند و به چه کاری به جز چند تایشان ولی هر کجا هستند و در هر تلاشی امید، در تمام مراحل زیست پایدار و موفق باشند و یاد نام پرواز کردگان  همیشه در دل زنده:

محمد اوراز: که با شهامت تمام تحمل کرد تا در آغوش یاران به بیمارستان انتقال یابد

مقبل هنر پژو: آرام، صبور و بی حوصله آرام و قرارش بریده بود، برای خانه گاهی برای صعود و اینکه "کی به قله می رسیم!!" و عاقبت او نیز...

داود خادم: دلگیر آن دقایق، خونگرم مهربان و چونان دیگران چه مردانه ایستاد، تا او نیز گوشه ای از شجاعت و انسانیت را رقم زند شاید او نیز طاقت نیاورد با کی دو هم سو شد.

نمیدانم صدها بار مطالب این روزگار را ورق زد وارسی کردم تا بلکه بتوانم از جایی شروع کنم برای نوشتن، خیلی مواقع کم می آورم اگر چه کلیتش را نوشتم، این هم دارد به آرزوی سخت تبدیل می شود و امید بتوانم ثانیه ثانیه آن تزاژدی را روی کاغذ بیاورم، از این رو از کلیه همنوردان، دوستان، آشنایان و... کسانی که به نحویی با این بزرگان ارتباط داشته و یا عکس، دست نوشته ای، بریده جراید، اطلاعیه، یا خاطره ای در ذهن دارند، تمنا می کنم، در صورت تمایل و به لحاظ غنای بیشتر کتاب گاشربروم یک " د راختیارم قرار دهند تا بر حسب امانت و به نام شخص ارسال کننده چاپ کنم پر مسلم است، این جانب فقط حق ویراستاری مطلب را خواهم داشت. تا باشد این نوشتار انتقال تجربه ای باشد ارزنده برای ارتقا سطح دانش کوهنوردی کشورمان ایران.

 متن زیر تقدیم باد به روح بلند پرستوهای پر کشیده و همه ی آنها که جسارت، انسانیت،  عزت و شرف را معنا ساختند.

 

دوست من، برادرم .....

 این تنها تو نیستی که عزت و بزرگواری وطن مرا در یادها و خاطره ها ثبت کردی.

.... که آرش ها نیز

این تنها تو نیستی که معنای دیگری از عشق و فداکاری را عیان ساخته ای.

.... که سیاوش ها نیز

 این تنها تو نیستی که بیرق شجاعت را بگونه ای دیگر افراشته ای.

.... که رستم ها نیز

اما این تنها توئی که در غربت هولناک گاشربروم غیرت و شرف خود را هم عیار با خون پاک محمد اوراز جلوگر ساختی و زرناب ایرانی بودن را به چشم جهانیان آراستی

تو افتخار ایران هستی

متن بالا بر گرفته از لوح تقدیر همان سالها ست.

 

گل من گریه مکن

گل من گریه مکن
که در اینه ی اشک تو غم من پیداست
قطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه
 که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات
بی نوایی تنهاست
من و تو می دانیم
چه غمی در دل ماست
 گل من گریه مکن
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل
من گریه مکن
 که در ایینه ی اشک تو غم من پیداست
فطره ی اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند
نا امیدی کفرست
چشم ما بر فرداست
ز تبسم مگریز
در دندان تو در غنچه ی لب زیباست
گل من گریه مکن

 ادرس ارسال مطلب:

زنجان کیلومتر ۵ جاده تهران شرکت پارس سویچ - روابط عمومی

کد پستی ۳۱۴۵۸/۴۵۱۵۱ صندوق پستی   ۱۴۱۴ - ۴۵۱۹۵



تاريخ : یکشنبه یکم فروردین 1389 | 9:39 | نویسنده : ح.نجاریان

http://www.ibna.ir/vdcbz5b0.rhbs5piuur.html

 «روياي صعود» را در نمايشگاه بين‌المللي تهران ببينيد

اين كتاب بيان كننده قصه صعود به يك قله نيست، بلكه روايت زندگي صعود است، همدلي و صميميت اعضاي تيم و زندگي مشترك با يكديگر در طول اين سفر و حمايت‌هايي كه از سوي حاشيه‌نشينان هيماليا وجود داشت، تمام اعضاي تيم را در رسيدن به هدف در اين زندگي ياري كرد. اين اثر مي‌تواند به گونه‌اي زيبا اين موضوعات را بيان كند.

كتاب حاضر مي‌تواند به آنان كه سرپرستي يا مربي‌گري تيم‌هاي كوهنوردي را بر عهده مي‌گيرند، بسياري از مراحل تمرين، تست‌هاي ضروري، برنامه‌هاي سفر، چالش‌ها و مشكلاتي كه در سفر با آن روبرو خواهند شد را بيان و راه‌هاي هموار ساختن اين راه را نيز ارايه كند.



یكي از عوامل موفقيت در اين صعود، بررسي عملكرد روزانه و به چالش كشيدن صعود روزانه‌‌مان در شب‌هاي سفر بود كه تك‌تك اعضاي گروه به مشاركت و ارايه نظرات خود مي‌پرداختند و در راه رسيدن به موفقيت يكديگر را ياري مي‌كردند. 

اين اثر از شش فصل تشكيل شده است كه از جمله آن‌ها مي‌توان به «خواستن تا توانستن و باوري كه به سرانجام رسيد، صعود، رسيدن به منطقه و بازگشت» اشاره كرد.


تاريخ : جمعه سیزدهم آذر 1388 | 9:32 | نویسنده : ح.نجاریان

درود بر شما رفتم پیش دماوند شب و ابر و در این ظلمات فقط حضور دماوند را با حس درون می کاویدی و نگرانی که در چشمان اردو نشینان بود. که می رفتند تا سومین آزمون خود را پشت سر بگذارند. صدای ضربات زیبای کفش هایشان چون آهنگی کوبنده به گوش می رسید.

شب گپ و گفتی آغاز شد بین مربیان دوره که عاشقانه به دنبال آموختند بودند تا حذف کردن به دنیال ارتقاء سطح کارآموز بودندُ تا به تمسخر گرفتن و اینها همان عشقی است که در مربیان عاشق می شود یافت که از سر دل سوزی بانگ بر می آورد باید تربیت کرد. وقتی بچه ای از آن سوی ایران می آید به کار ستیزی جانانه نباید حقش ضایع شود. و...

                                          

 صبح که شد تعدادی جوان تشنه آموختن پا بر سالن ور کشیدند و گوش به نکات کلیدی دادند و آموخته ها را آموختند و سپس رفتند به کار طراحی تا حد توان ناهار، تشنگی، خستگی حریفشان نبود تا بهترین ها را طراحی کردند و شجاعانه خود صعود کردند.

                                 

                                                    و استارت کار

                                     

                                              روبان چسبی آخر مسیر 

                             

                                تست کار طراحی مسیر بولدر   

                                          

 

                             

                                                       جسارت در صعود

                                             

                                                            شک نکن جامپ  

                 

                                                               جسور شجاع

                                                   

                                                           تلاشی مردانه 

درود بر شما که روز لذت بخشی را برایم رقم زدند دست مریزاد به مسئول کمیته که این چنین عاشقانی را گرد هم آورد. پایدار باشید.

اما از هر چه بگذیرم سخن دوست خوش تر است این آقا یار نام آشنایی کوه های و سالن های سنگنوردی آقای کامران اندامی کسی که سالها در اردو ها تلاش کرد ولی به علت خدمت به جامعه سنگنوردی از حق خود گذشت و زندگی خود را وقف ورزش سالنی و چند سالی است در کار امداد و نجات خدمت می کند موضوعی که برای ما کوه گرد ها بسیار مهم و ضروری است که در صورت دانستن آن می توان با اطمینان بیشتر گام در راه نهاد و با قدرت بیشتر رهبری و مدیریت کرد.

                           

باز هم سپاس از دوستانی که در فدراسیون ارتباطی ایجاد می کنند بین طرح درس ها برای آموزش و این نکات کلیدی و حساس. درودتان باد و همیشه به کار آموختن.   



تاريخ : چهارشنبه یازدهم آذر 1388 | 23:27 | نویسنده : ح.نجاریان

گزارشی از دو اردوی  انتخابی قله ی هشت هزار متری

 هیات کوهنوردی زنجان

 ارودی اول:   7/8/88

روز اول آزمون میدانی از تعداد 35 نفر  شرکت کننده از شهر های خرمدره، قیدار و زنجان با نظارت کارشناسان محترم اداره کل تربیت بدنی زنجان به عمل آمد.             

مرحله دوم اردو:

الف: کوههای شمالی زنجان از محل گردنه وای وای (بالای سد تهم) به سمت روستای امند پشت قله آی قی سی بود. که در تمام مدت در شرایط بسیار بد جوی و بارش شدید انجام گردید.

ب: از پشت قله آی قی سی به سمت قله دو شاخ مرحله دوم آزمون کوهستان آغاز و این در حالی بود که تعدادی از عزیزان شرکت کننده از قسمت اول اردو انصراف دادند. این قسمت اردو نیز با شب مانی و زیر ریزش برف و باران انجام گرفت و فردا تا نزدیکی قله دوشاخ ادامه داشت. این اردو در روستای زرنان خاتمه یافت.

اردوی دوم:

کوههای کردستان لرستان:

محل اجرا: نهاوند قله یال کبود (خط الراٌس گرین)

تعداد شرکت کننده: 16 نفر

زمان و تاریخ اجرا: سه شنبه   3 /9/88

طبق هماهنگی با فدارسیون کوهنوردی مقرر گردید در اردوها یک نفر به عنوان ناظر حضور یابد، که متاٌسفانه گويا به علت مشكلات مربي ناظر تا آخرین دقایق کسی به ما معرفی نگردید.

ساعت 14.30 دقیقه گروه با یک دستگاه اتوبوس و یک دستگاه سواری زنجان را به مقصد شهر نهاوند در استان همدان ترک و در بین راه دوستان قیداری نیز به گروه ملحق می گردند. ساعت 22 اکیپ اعزامی در خوابگاه آموزش پرورش (تختی) نهاوند اسکان یافته ریز برنامه به شرکت کنندگان اعلام می گردد.

چهارشنبه 4/9/88

ساعت چهار صبح در هوایی خنک و دل نشین با دو دستگاه مینی بوس شهر نهاوند را به سمت جاده "نورآباد، خرم آباد" ترک و پس از رسیدن به سه راهی" قلعه قباد" و گذر از روستاهای "قلعه قباد و بیان" به "سراب گاماسیاب"می رسیم.

    پس از انجام حرکات کششی به جهت شرق کار صعود آغاز می گردد، عقربه ساعت با شتاب از ساعت  4.45 دقیقه در گذر است، نیم ساعتی در دره گذر كرده، سرمست رايحه بوي خوش بارش اخير مي شويم. تا ورودي دره سه که به وسیله ای دیواره های بلند احاصه شده پيش مي رويم. لختي استراحت كرده از سینه کش کنار دره سه بالا می کشیم و اولین برف پر حجم امسال را زیر پا لمس می کنیم. هر ده دقیقه یک نفر کار مسیر یابی و گام برداری را انجام نمره ای در کارنامه اش درج می گردد.

آمد آفتاب دلیل آفتاب

خورشید که با ناز و کرشمه از شرق سر برون آورد، خط الراس زیبای گرین غرق در برف تازه با بیش از 30 قله بالای سه هزار متر چشم نواز است.

با صرف دو ساعت زمان به چشمه ی گوارایی در محلی به نام "دشت گل زرد" می رسیم تا گلویی تر کرده قدری آب با خود برداریم. در دو جانپناه فلز ی و سنگی ساعتی به منظور خوردن صبحانه و تست وسایل توقف کرده، تن به راه می زنیم.

ساعت های اول هوا صاف بدون حتی لکه ی ابر نمایان است ولی از نزدیکی ظهر ابرهای بارش زا آسمان آبی را تیره می کنند و وزش باد شدید ما را وارد کاری جدی می کند. در جاهایی حجم زیاد برف باعث می گردد نفرات جلو را سریع تر تعویض کنیم. در بالا دست به علت هوای سرد چند روزه به برف های یخ زده برمی خوریم. می ایستیم لباس اضافه کرده با کندن جای پا و ایمن کردن مسیر دو ساعتی از ظهر گذشته که به محل گوسفند سرا  و جان پناه دو یال کبود در زیر یال اصلی قله می رسیم.

 باد بنیان کن است و کار برپایی چادر را با دشواري همراه کرده که با صبر و شکیبایی افراد به سختی اما با اطمینان انجام می گردد و آنها که کارآزموده تر و سریعتر  هستند می توانند مهار درستی ایجاد کنند و بین این سر پناه با یخ و باد بی امان و از اين رو امتیاز لازم را کسب کنند.

 

                          

زندگی در طوفان آغاز می شود که کاری سخت و طاقت فرساست، هر لحظه می باید منتظر خطر بود. شاید دقایقی بعد طوفان موفق به کندن اولین اتصال چاره شود و این یعنی آغاز خطر و درگیر شدن با خطر همانی است که باید در ستیز با او آموخت.

  انگار " کوه گرین" نیز می داند ما به کار آزمونی بزرگ درگیر هستیم از این رو نهایت سرسختی را با بارش برف، غرش طوفان و یورش باد انجام می دهد.

پس از برپایی چادر ها و استقرار نفرات از آنها تست تغذیه به عمل می آید، و حائز اهمیت است همراه داشتن غذاهای پُر کربوهیدرات، پر کالری وحجم زیاد پروتئین و آب که از راه ذوب برف به عمل می آید.

 جانپناه کوچک این محل با گنجایش حدود ده نفر با همت هیات نهاوند ساخته شده است و متاٌ سفانه در زمستان و بارش شدید برف به علت نداشتن درب مناسب امکان استفاده از آن دشوار و مستلزم کار زیاد است.

پنجشنبه 5/9/88

    از صبح خیلی زود بیدار و در فکر صرف صبحانه ی هستیم تا بتواند طاقت ما را در مقابل سرما، باد و بارش بالا مي برد. دستگاه GPS کنترل و نقاط داده شده از سالها قبل تست می شود. 

 

               

ساعت هشت صبح به راه می زنیم شیبی تند و یخ زده مار ا به بالا می کشاند همان دقایق اول برف یخ زده راه را بر تعدادی که دقت نکرده کرامپون نیاوردند. مي بندد. هر چقدر تلاش می کنند در اين يخ زمخت قادر به صعود نيستند، از این رو تعدادی لمس قله یال کبود را برای بعد گذاشته به چادر ها باز می گردند و تیم راه خود را در شیب تند ادامه می دهد. دو ساعتی بعد با رسیدن به بالای یال اصلی جرعه ای آب داغ به گلو رسانده، آماده صعود قسمت نهایی کار که در احاطه برف است می شویم. باد و بارش شدید که همه ی اینها را مه غلیظ کامل کرده است عواملی است که کار ما را جدی تر کرده، باید اقرار کرد صعود بدون دستگاه GPS امکان پذیر نيست.

هر لحظه باد شدید تر می شود. به لحاظ بالا بردن ضريب ايمني كار كل تيم را در طناب حمايت قرار داده در حمایت  يكديگر بالا می رویم و افکارمان آسوده می شود که ضریب ایمنی را بالا برده ایم.

ساعت سیزده روی قله هستیم با وجود هوای بسته فقط از سنگچین می شود فهمید اینجا قله ی یال کبود بلند ترین قله خط الراٌس گرین است. دقایقی در دور دست ابرها کنار رفته قلل صخره ای خودی نشان داده هیبت منطقه را به رخ می کشاند.

 ساعتی کار تکنیکی و عبور از تیغه های سنگی یخ زده در این محل انجام می گردد، که شادی تیم خصوصاٌ جوان ها را همراه دارد.

از قله سرازیر شده، روی یال شیب دار برفي نحو نجات از نقاب هاي برفي آموزش داده مي شود. به آرامی از شیب تند پایین رفته با رسيدن به کمپ، چادر ها برچیده شده در محلی دیگر که شیبی تند و یخ زده دارد بر پا می شوند. که آزمونی به مراتب سخت تر از دیروز است که دوستان از پس آن بر می آیند که یاری رساندن جوان ها به دیگران با ارزش و ستودنی است.

ساعت 18 جلسه ای در جانپناه در خصوص چگونگی کار و همچنین معارفه ی بچه ها برگزار می گردد، سپس صحبت های آقای حقانی پیشکسوت و از مسئولين سابق هيات كه زحمات زيادي كشيدند را داشتيم. ايشان وقتی از سالها تلاش صحبت می کند و اینکه تنها با سی هزار تومان جانپناه بالا با همت ستودنی همنوردان نهاوندی ساخته می شود به دل می نشیند. اردو نشينان به اتفاق هم نظرندكه اردوهاي امسال با جدیت بيشتر، دشوار و از کیفیت بالاتري برخوردار مي باشد.

 حضور کوهنوردانی از ديگر شهرهاي استان( قیدار و خرمدره) موجب یک همدلی استانی گردیده است. مربیان تیم به اتفاق هم نظر هستند كه براي رسيدن به هدف كه همانا صعود به قله اي هشت هزار متری است بايد تلاشی جانانه و فني همچنين با اردوهاي بيشتر صورت گيرد. اما دوستان همگي از دیدار این منطقه لذت برده اند و افسوس مي خورند كه اينجا چقدر جای کار دارد... و دريغ. سر آخر قرار شد کاری شبانه بروي طناب ثابت انجام گيرد.

ساعتی حوالی هشت شب توسط مربیان مسیری حدود یک صد متر ثابت گذاری می شود، که در باور نخست و وجود طوفان و سرما کاری بسیار دشوار و غیر ممکن است ولی وقتی حمایت نصب می گردد و ایمنی کامل صعودی لذت بخش را همراه دارد که پنج بار برای هر نفر تکرار می گردد. تا ساعت به حدود دوازده و به پایان کار امروز برسد و در حالی به سر پناه می رویم که خیره بازی باد، کولاک و مهتاب که خجولانه لای ابرها سرک می کشد، هستیم.

جمعه 6/9/88

شب سرد که سر آمد و صبح از راه رسید، بالا دست قلل زرد فام شد و مناظر دور دست دلبرانه، دل می برد، صبحی درخشان ظاهر شد و خورشید لبخند به لب از راه رسید.

امروز از شدت باد کاسته شده است. پس از صرف صبحانه از مسیر زمستانی سرازیر می شویم، بیم این داریم نکند مسیر بالا آمده در این چند روزه پر برف شده خطر ریزش بهمن تیم را تهدید کند. یاد پیام کوتاهی می افتم  که چندی قبل برایم ارسال شد از کتاب نانگا پاربات سرنوشت آلمانها:

... سرما و برف دو وسیله ای است که نانگا علیه ما به کار می برد. طبیعی است که چندان با این اسلحه و قانون به کار بردن آن آشنایی نداریم. فقط می توانیم در این جنگ صبر و شکیبایی و دوستی به خرج دهیم. غلبه در این مبارزه برای ما ارزش فوق العاده ای دارد. ما این جنگ را به جان می خریم و عجیب این که دشمن خود را نیز در این جنگ عاشقانانه دوست میدارم.

 از یاداشت های بدست آمده از"هانس هارتمن"در شب اخر زندگیش پیش از آنکه به همراه 15 نفر دیگردر زیر بهمن نانگاپاربات دفن شوند.

از مسیر زمستانی سرازیر شده و در کف دره نزدیکی جانپناه توضیحاتی در خصوص گام برداری، کار در برف، پرتاب ها انجام می گردد، که نهایت با دقایقی صعود سرعتی به پایان کار این قسمت می رسیم.

 

 

                 

با رسیدن به جانپناه یک بار دیگر چادر ها برپا می شود تا میزان آسیب های انها یادداشت شود، همچنین نفرات تعویض شده تا همگی بتوانند با طرز برپایی چادر های دیگران آشنا شوند. امتیاز ویژه داده می شود به بازگرداندن زباله از محیط کوهستان با شعار:

در طبیعت چیزی به جا نگذارید جز رد پایی بر برف و چیزی با خود نبرید جز عکس

 حوالی ظهر به سراب گاماسیاب رسیده با خودروهای در انتظار به شهر نهاوند باز می گردیم  و لحظه شماری می کنیم برای دیداری دیگر درکوه با اردوی دیگر.     

      جا دارد از همکاری و همیاری هيات كوهنوردي استان،  نهادها و عزیزانی که ما را در اجرای این اردو یاری رساندند کمال تشکر را نماییم خصوصاٌ: میراث فرهنگی و تربیت بدنی آموزش پرورش نهاوند، همنوردان: بهکار، همتی و حضور گرم و کامل همنورد و پیشکسوت گرامی آقای جمال حقانی.  

همنوردان عزیز این اردو:

1-    مصطفي ابيلي قيدار

2-    محسن رجبي قيدار

3-    فرهاد محرمي قيدار

4-    محمد رضا جعفري قيدار

5-    علي كشاورز افشار خرمدره

6-    حسين مقدم

7-    معبود توحيد نژاد

8-    بهنام سلحشور

9-    معين مقدادي

10-كريم بيگدلي                          

11-محسن بيگلري

12-معين اصفهاني

13-حسن باقري

14-سعيد كريمي

15-حسين مهدوي

16-افشين ابراهيم جم ميهمان

 مربیان این اردو:

     آقایان:

1 - سعید زبانی

2- حسن متقالچی

3- جلال رکابی

4- حسن نجاریان

                                                                             کمیته هیمالیانوردی استان زنجان

                                                                                                     آذر 1388

                                                                                 عکس و گزارش حسن نجاریان

مختصات كلي خط الراس گرین

F  D---- Lat tude     Long tude        Comment
W 005    N34°00.1517' E048°23.1130' 3386.1
W 006    N33°59.9205' E048°23.1193' 3526.5
W 007    N33°59.8313' E048°23.2861' 3498.8
W 008    N33°59.6980' E048°23.7082' 3536.1
W 009    N33°59.6593' E048°23.8347' 3456.3
W 010    N33°59.4109' E048°24.7954' 3484.2
W 011    N33°59.5147' E048°25.2121' 3518.5
W 012    N33°59.4878' E048°25.4002' 3496.9
W 013    N33°59.4474' E048°25.7017' 3469.3
W 014    N33°59.2894' E048°26.1038' 3396.9
W 015    N33°59.2846' E048°26.1137' 3397.2
W 016    N33°59.2059' E048°26.1870' 3389.0
W 017    N33°59.1623' E048°26.3107' 3421.2
W 018    N33°58.9657' E048°26.6735' 3430.3
W 019    N33°58.8523' E048°26.8501' 3334.7
W 020    N33°58.7865' E048°26.9587' 3344.8
W 021    N33°58.7635' E048°26.9826' 3372.6
W 022    N33°58.6753' E048°27.1402' 371.0
W 023    N33°58.3913' E048°27.4566' 3406.5
W 024    N33°58.1270' E048°27.5144' 3521.9
W 025    N33°57.8827' E048°27.5697' 3559.6
W 026    N33°57.7746' E048°27.8989' 3518.3
W 027    N33°57.6083' E048°28.0787' 3584.9
W 028    N33°57.5973' E048°28.4215' 3600.2
W 029    N33°57.5951' E048°28.6610' 3786.5
W 030    N33°57.7561' E048°29.3543' 3518.5
W 030TAM N33°57.6109' E048°28.9079' 3652.6
W 031    N33°58.1540' E048°29.8741' 3297.4
W 032    N33°58.2018' E048°30.5320' 3221.7
W 033    N33°58.1108' E048°30.7700' 3174.4
W 034    N33°58.0340' E048°30.9841' 3150.1
W 035    N33°57.7752' E048°32.2759' 2916.7
W 036    N33°57.6784' E048°32.5768' 2777.6
W 037    N33°57.3102' E048°33.1478' 2414.2
W 038    N33°57.3434' E048°33.6259' 2264.3
W BAZ2   N33°59.4776' E048°24.5120' 3467.3
W BAZG R N33°59.5504' E048°24.4071' 3432.7
W CAMP   N33°58.3144' E048°27.5234' 3404.1
W G1-    N34°01.0954' E048°23.3269' 2483.7
W G2-    N34°01.0355' E048°23.2671' 2520.9
W G3-    N34°00.9818' E048°23.2090' 2625.2
W G4-    N34°00.9402' E048°23.1775' 2669.0
W G5-    N34°00.9151' E048°23.1376' 2685.5
W G6-    N34°00.6503' E048°22.9930' 2885.7
W G7-    N34°00.4615' E048°23.0014' 3091.5
W GAN2   N34°00.4076' E048°22.9957' 3133.0
W KART   N33°57.6195' E048°34.2169' 2957.6
W S0M    N33°59.8844' E048°23.1677' 3534.1

                                                                                               

 

 

 



تاريخ : دوشنبه دوم دی 1387 | 9:26 | نویسنده : ح.نجاریان

تالای ساگار

تالای ساگار 6904 متر
تیغه شمال شرقی
آخرین قله از قلل سه گانه کلاسیک و بسیار دشوار منطقه گانگوتری که در این کتاب به آنها اشاره می شود قله تالای ساگار (Thalay Sagar) نام دارد. تالای ساگار که احتمالا مشکلترین و پنجمین قله بلند این منطقه است، از هر طرف صعب الصعود می باشد؛ تا سال 1979 هیچ کس به صورت جدی به صعود آن فکر نمی کرد. در ژوئن آن سال یک گروه انگلیسی/آمریکایی از ساده ترین مسیر ممکن یعنی یال و دهلیز شمال غربی پای بر قله گذاشتند. این اولین مسیر صعود به قله قطعا ساده نبود اما معلوم بود که دیر یا زود توجه اصلی به سمت تیغه شمال شرقی معطوف می گردد. ادامه...

برای مشاهده فایل فوق به نرم افزار Adobe Acrobat Reader احتیاج دارید. از طريق لينک زير می توانيد این برنامه را روی کامپیوترتاان نصب کنید. Adobe Acrobat Reader





تاريخ : چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 | 23:57 | نویسنده : ح.نجاریان

مسابقات آزاد بولدرينگ سوئيس

 

   هنوز هم شاد سرحال و بشاش است و لاغر وقتي حرف مي زند انگار گيره مي گيرد و با حرارت از اخبار روز سنگنوردي مي گويد، و سفر اخيرش به سوئيس و شركت در مسابقات بولدرينگ مي گويد، و امكانات آن ديار و... خوب از كسي با عناوين:

كسب مقام سوم مسابقات  نوجوانان آسيا سنگاپور سال 78      رشته سر طناب

 كسب مقام سوم مسابقات بين المللي غرب آسيا شرق اروپا روسيه سال 80 رشته سر طناب

 كسب مقام سوم  مسابقات كشوري جوانان سال 76               رشته سر طناب

 كسب مقام اول مسابقات كشوري  جوانان سال 77               رشته سر طناب

 كسب مقام اول مسابقات كشوري جوانان سال 78                رشته سر طناب

كسب مقام دوم مسابقات كشوري جوانان سال 80                  رشته سر طناب

 كسب مقام دوم مسابقات كشوري جوانان سال 81                  رشته سر طناب

 كسب مقام اول مسابقات جام فجر بزرگسالان سال 78            رشته سر طناب

 كسب مقام اول مسابقات جام گروهها بزرگسالان سال 79        رشته سر طناب

 كسب مقام سوم مسابقات كشوري بزرگسالان سال 79            رشته سر طناب

كسب مقام سوم مسابقات كشوري بزرگسالان سال 78             رشته سر طناب

حسين يزدان دوست /26 ساله/ مجرد /اهل همدان

 

در مورد مسابقات اخير اين گونه مي گويد. البته با آهي كه هر خارج رفته و برگشته اي مي كشد:

خوب آنجا درياي امكانات است و پيشرفت

اسم من را دوستم ثبت نام كرده بود.

 مسابقات در منطقه اي در سوئيس برگزار گرديد.

 با 150 نفر شركت كننده كه نميدانم از كشورهاي ديگر هم بودند يا نه چون من قدري دير رسيدم.

 50 مسير با درجات مختلف با حركات چهار تا سيزده و چهارده حركتي طراحي شده بود.

 ورودي مسابقه 35 فرانك  بود.

قانون  مسابقه  طوري بود كه هر كس مايل بود هر تعداد از 50 مسير را در مدت زمان 5 ساعت صعود كند.

موفق شدم كه 42 مسير صعود كنم، و كلا 2 مسير اصلأ صعود نشد.

در مورد امتياز هم هر مسير 100 امتياز داشت كه بين صعود كنندگان هر مسير تقسيم مي شد.

شگرد حرفه اي ها اين بود كه مي دانستند خيلي ها قادر به صعود مسيرهاي دشوار نيستند ازاين رو اقدام به صعود اين مسيرها مي كردند و امتيازات زيادي كسب مي كردند.

تعدادي از شركت كنندگان تيم ملي كشورسوئيس بودند و سر مربي آنجا نيز حضور داشت و...

چرا اخبار را جايي انعكاس ندادي؟

چيزي نمي گويد و ناراحت است از اينكه ر كس در لاك خود فرو رفته ومهم نيست كسي چه مي كند و...